حلقهٔ شمالیِ اطراف یزد از بافت قدیم شهر به خرانق میرود، بعد به چکچک و اردکان و میبد، و عصر به یزد برمیگردد: حدود ۲۳۰ کیلومتر و بیش از چهار ساعت رانندگیِ خالص، که با توقفها از هفت صبح تا حدود شش عصر طول میکشد. با این ترتیب جادهٔ خلوت خرانق تا چکچک پیش از ظهر پشت سرت است و اگر جایی دیر کنی، تاریکی تازه روی آزادراه میبد–یزد به تو میرسد.
حلقهٔ اطراف یزد را از کدام سر شروع کنیم؟
از خرانق. اینطوری دورترین و بیامکانترین تکههای حلقه، یعنی خرانق و چکچک و جادهٔ بیابانیِ میانشان، به صبح میافتند و میبد، که وسط شهر است و تا یزد پنجاه دقیقه آزادراه دارد، به آخر روز. هر تأخیری در طول روز از سهم میبد کم میشود، نه از سهم بیابان، و اولین غذای روز درست وقتی میرسد که بعد از دو توقفِ بیغذا به اردکان رسیدهای. برعکسش هم شدنی است، ولی آنوقت ناهار به ظهرِ زود میافتد و هر نیمساعتی که صبح در میبد بمانی، از روشناییِ خرانق کم میشود.
برنامهٔ من برای روزی در نیمهٔ آبان، که آفتاب حدود ۶:۱۵ درمیآید و ساعت پنج مینشیند:
- ۷:۰۰ راه افتادن از بافت؛ تا خرانق حدود ۷۷ کیلومتر است، کمی بیشتر از یک ساعت، از جادهٔ یزد–طبس.
- ۸:۱۵ تا ۹:۴۵ خرانق.
- ۹:۴۵ تا ۱۰:۴۵ خرانق تا چکچک، حدود ۴۰ کیلومتر: شش کیلومتر رو به یزد برمیگردی، به جادهٔ اردکان–خرانق میپیچی و آخرش حدود هفت کیلومتر فرعیِ کوه را بالا میروی.
- ۱۰:۴۵ تا ۱۲:۰۰ چکچک.
- ۱۲:۰۰ تا ۱۳:۰۰ چکچک تا اردکان، حدود ۴۵ کیلومتر.
- ۱۳:۰۰ تا ۱۳:۳۰ یک کاسه شولی در اردکان.
- ۱۳:۴۵ تا ۱۴:۳۰ ناهار در کاروانسرای میبد، ده دقیقه آنطرفتر.
- ۱۴:۳۰ تا غروب بقیهٔ میبد، با نارینقلعه در آخر.
- حدود ۱۷:۱۵ میبد تا یزد، ۵۲ کیلومتر آزادراه و حدود ۵۰ دقیقه.
آذر، که آفتاب نزدیک ۱۶:۵۰ مینشیند، یا ساعت ششونیم راه بیفت یا در میبد یکی دو بنا را خط بزن.
دیر راه افتادهای یا همسفرت پله نمیتواند؟ نسخهٔ نیمروزهٔ این حلقه فقط میبد و اردکان است، پنجاه دقیقه آزادراه از یزد. اگر از دو توقف بیابانی فقط یکی جا میشود، من چکچک را خط میزنم و خرانق را نگه میدارم: از خرانق یکراست جادهٔ اردکان را میگیری، از کنار پیچ کوه رد میشوی و حدود یک ساعت و نیم برای میبد کنار گذاشتهای.
شب قبل و شب بعد در بافت قدیم یزد
خرانق را برای خواب حساب نکن. بومگردیِ روستا پاییز ۱۴۰۰ کار نمیکرد و امروز هم آنجا اتاقی سراغ ندارم که بشود با خیال راحت رزروش کرد. پایگاه این حلقه بافت قدیم یزد است: صبح از همانجا راه میافتی و شب، خسته و خاکی، برای شام به کوچههای خودش برمیگردی.
روز رسیدن هم نمیشود این حلقه را رفت. یزد از تهران هفت هشت ساعت راه است و از اصفهان حدود چهار، و برای راه افتادنِ ساعت هفت باید شب قبل همینجا خوابیده باشی؛ اگر از این دو شهر میآیی، جادهات از کنار میبد میگذرد و میتوانی میبد را سر راه ببینی و حلقه را سبکتر کنی. پس دستکم دو شب بگیر و روز دیگر را بده به جاهای دیدنی خود یزد. شب سوم هم بهانه دارد: تفت و مهریز و سریزد سمت جنوب یزدند، در جهت مخالف این حلقه، و روزی جدا میخواهند. راه آمدن و روز اول را با برنامهٔ سفر به یزد بچین.
برای شبی معمولی، اتاق بومگردیها و خانههای سنتی یزد مهر امسال از حدود ۹۰۰ هزار تومان شروع میشد و قیمت پایهٔ بیشترشان تا حدود سه میلیون بود؛ اتاقهای بزرگتر از این بالاتر میروند و چهار و پنج ستارهها ۴.۲ تا ۵ میلیون بودند. نوروز و تعطیلیهای چندروزه این عددها نزدیک دو برابر میشوند: نوروز ۱۴۰۳ اتاق دونفرهٔ بومگردیای که روزهای عادی ۸۰۰ هزار تومان بود به ۱.۶۵ میلیون رسید. یزد صدها اقامتگاه دارد و بیرون از تعطیلات بیجا نمیمانی؛ برای آن روزها زود ببند.
با زانوهایی که پلههای چکچک را رفته، پیش از پرداخت طبقهٔ اتاق را بپرس: مهمانهای بیشترِ این خانهها از پلهٔ تند یا اتاقی گفتهاند که زیرزمین درآمد، و آخری را برای جایش در دل بافت قدیم پسندیدهاند.
اقامتگاههای سنتی یزد
بریمبرای شبِ پیش و پس از حلقه، تاریخهایت را در اقامتگاههای سنتی بافت یزد بزن و قیمت شبهای خودت را ببین. اگر حیاط سنتی برایت واجب نیست، سوئیتها و خانههای اجارهای یزد را هم کنارشان بگذار.
دو سؤال دیگر هم به خود این حلقه برمیگردد. صبحانهٔ ساعت هشت به کار کسی که هفت راه میافتد نمیآید؛ بخواه زودتر بچینند یا لقمهای برای راه بپیچند. کوچههای بافت تنگاند و این روز بیماشین نمیگذرد؛ بپرس ماشین شب کجا میماند و تا در خانه چقدر پیاده است.
اگر خود یزد در برنامهات نیست، در میبد یا اردکان بمان؛ هرکدام حدود بیست اقامتگاه دارند، بیشتر بومگردی و اغلب شبی ۱ تا ۳ میلیون تومان. برای یک شب کویر هم کمپ ریگ زرین هست، حدود ۳۰ کیلومتر بعد از خرانق در جادهٔ ساغند، که پیش از رفتن باید بپرسی امسال مهمان میگیرد یا نه.
خرانقِ خالی در نور صبح
خرانق روستایی در بخش خرانقِ شهرستان اردکان است، در استان یزد، حدود ۷۷ کیلومتری شمالشرق شهر یزد روی جادهٔ طبس. چیزی که برایش میروی دهِ قدیمیِ خشتی است: قلعهای حدود یک هکتاری با نزدیک ۸۰ خانه، بعضی دو سه طبقه، شش برج و چهار دروازه، که اهلش چند دهه پیش رهایش کردند و رفتند به روستای تازهٔ بالادست. برای خود قلعه یک ساعت و نیم بس است.
همه برای منار جنبانِ مسجد میآیند، ولی دل من پیش پلآبراههٔ روی دره است، چهل متر طول و هفتونیم متر بلندی. صبح زود که آفتاب هنوز پایین است، خشتها رنگ نان تازه میگیرند و اگر زود رسیده باشی، کوچهها مال خودت است.
جز مسجد و منار و کاروانسرا، خرانق بیشترش خرابه است، بی تابلو و راهنما، و وسط بافت جاهایی رو به ریزش است؛ روی کوچههای محکم بمان و برای عکس از دیوار و بام بالا نرو. صبحهای آذر و دی هوا چند درجه بیشتر بالای صفر نیست، پس لایهٔ اضافه را در ماشین جا نگذار.
چکچک چند پله دارد و چقدر وقت میخواهد؟
حدود ۳۶۰ پلهٔ سیمانی از پارکینگ تا زیارتگاه، و با رفتوبرگشت و نفسی تازه کردن زیر صخره، یک ساعت تا یک ساعت و ربع. برای زانوی خسته این پلهها شوخی نیست؛ همسفر مسن شاید ترجیح بدهد پایین بماند.
جادهٔ خرانق تا پای کوه چکچک آسفالتِ دوطرفه است و سواری از پسش برمیآید. اگر تازه باران آمده یا دلت قرص نیست، پیش از پیچیدن به جادهٔ اردکان، در خرانق از اهالی بپرس.
چکچک، که پیر سبز هم صدایش میکنند، مقدسترینِ زیارتگاههای کوهستانیِ زرتشتیان است، زیر صخرهای در کوههای حدود ۴۵ کیلومتری شرق اردکان و صد کیلومتری یزد، و اسمش از چکههای آبی است که از دل سنگ میچکد. کفش را دم در درمیآوری و دمپاییهایی را که گذاشتهاند میپوشی، چون کف نمناک است؛ آذر و دی جوراب کلفت ببر. لباس پوشیده و صدای آرام هم جزو آداب اینجاست.
بیتعارف بگویم، منظرهٔ کوه بیشتر از خود بنا در یادت میماند: ساختمانها کمرسیدگیاند و روی بعضی دیوارها یادگاری نوشتهاند. خوردنی هم پیدا نمیشود، نه رستوران نه مغازه؛ آب آشامیدنی هست ولی بطری خودت را ببر، و سرویس بهداشتی ساده و ایرانی است.
سر راه اردکان، یک کاسه شولی
از چکچک که پایین بیایی، اولین جایی که غذا پیدا میشود اردکان است و من آنجا برای یک کاسه شولی نگه میدارم: آش ترش یزدی از چغندر و عدس و سبزیهایی مثل شوید و شنبلیله و اسفناج، که با کمی آرد غلیظش میکنند و با سرکه ترشش. یزدیها شولی را بیشتر عصرها میخورند تا سر ناهار، ولی بعد از صبحی در باد بیابان همین کاسهٔ داغ است که آدم را سر حال میآورد. شولیفروشیها لبهٔ پارک شهرند و سوغات اردکان حلوا ارده و روغن کنجد است.
ناهار درستوحسابی را ده دقیقه بعد در میبد بخور، در رستوران کاروانسرای شاهعباسی، همانجا که ماشین را برای گشتن میبد پارک میکنی.
برای میبد چند ساعت کنار بگذاریم؟
دو ساعت و نیم تا سه ساعت برای همهاش، و بیشترش پیاده. کاروانسرای صفوی و چاپارخانهٔ قاجاری حدود ۶۰ متر از هم فاصله دارند، یخچال خشتی ۳۵۰ متر آنطرفتر است و نارینقلعه پانصد ششصد متر دورتر. ماشین را کنار کاروانسرا بگذار و فقط برای کبوترخانه، یک تا یکونیم کیلومتر شرقتر، دوباره سوار شو.
کاروانسرا منزل کاروانهای بار بود و چاپارخانه ایستگاه چاپارهای اسبسوارِ پست. ناهار را در تالار غربی کاروانسرا خوردهای؛ تالار شرقیاش موزهٔ زیلوست، فرش تختبافِ نخیای که کار همین شهر است، و زیلو را با سفال سفیدِ نقشآبی و سبزِ میبد سوغات میبرند؛ بازار سفال در جنوب شهر است. کبوترخانهٔ مرمتشده هم بیش از چهار هزار لانه در دیوارهایش دارد.
نارینقلعه را بگذار آخر. روی تپهای حدود ۲۵ متری وسط شهر نشسته و از بالایش همهٔ میبد زیر پایت است، با بامهای خشتیای که نور عصر پاییز گرمشان میکند. نگهداریاش ضعیف است و تابلو و راهنما ندارد، پس قصهاش را پیشتر بخوان. نارین تا ۱۹ باز است، ولی ساعت بستن بقیهٔ بناها را در ماههای سرد پیش از راه نگاه کن؛ اگر دیر رسیدی، یخچال و کبوترخانه را رها کن و یکراست برو نارین.
سوالات متداول
بیماشین هم میشود به خرانق و چکچک رفت؟
با حملونقل عمومی نه. تا میبد مینیبوس هست، از میدان امام حسین یزد، که هر وقت پر شود راه میافتد و حدود یک ساعت در راه است؛ چند سال پیش آخرین برگشتش حدود پنج عصر بود. برای خرانق و چکچک یا ماشین با راننده از یزد یا اردکان بگیر، یا با تور یکروزه برو؛ نرخ امسال ماشین با راننده را از میزبانت بپرس.
چکچک چه روزهایی به روی بازدیدکنندهها بسته است؟
روزهای آیینی زرتشتیان. مهمترینش زیارت سالانهٔ ۲۴ تا ۲۸ خرداد است که هزاران زرتشتی از ایران و هند به چکچک میآیند و غیرزرتشتیها را راه نمیدهند. سیزدهبدر و بعضی روزهای نوروز هم همینطور است؛ اگر آن روزها میروی، اطلاعیهٔ همان سال را ببین.
بلیت خرانق و چکچک و بناهای میبد چند است؟
عدد قابلاعتمادی برای امسال نیست. چند سال پیش ورود به خرانق رایگان بود و همیشه باز؛ دربارهٔ چکچک خبرها ضدونقیضاند، از نذر دلخواه تا بلیت، و نرخ بناهای میبد هر سال عوض میشود. صفحهٔ هر جا را در بلد یا نشان ببین، یا دم در بپرس.
تابستان هم میشود این حلقه را رفت؟
میشود، ولی سخت. تیر و مرداد دمای ظهر یزد به ۳۸ تا ۴۰ درجه میرسد و پلههای چکچک و کوچههای خرانق در آن ساعت آزارت میدهند. ماههای خوش این حلقه فروردین و اردیبهشت و مهر و آباناند؛ آذر و دی هم روزهای آفتابیِ ۱۳ تا ۱۵ درجه دارند، فقط کوتاهتر.
عکس: Antoine Taveneaux، ویکیمدیا کامانز، مجوز CC BY-SA 4.0